معلمي جايي براي آزمون و خطا نيست!
معنای لغوی افت عبارت است از كمبود، كمی، كم و كاست و نقصان. لذا افت تحصیلی به معنای كمبود و نقصان در فرآیند تحصیل است. یا به معنای تحت اللفظی آن سنجش علل آمار تجدیدی و مردودی دانش آموزان است.
فرآيند آموزش به معناى مجموعه اى است از آنچه كه شاگرد در مدرسه از طريق برنامه درسى آشكار و پنهان مى آموزد و يا فرصت آموزش را به خاطر جاى نگرفتن در برنامه درسى پيدا نمى كند.
درك معلمين، اوليا و دانش آموزان از اين فرآيند چيست؟
نقطه اى را كه دانش آموز از نظر علمى در آن قرار دارد و جايگاه دانش آموزان در هر مقطع و درس و كلاس كجاست؟
هدف هاى رفتارى كه بايد به صورت مشاهده دربيايد و با ابزار و ملاك هاى عينى ارزشيابى شود چيست؟
تا چه اندازه به هدف ها، محتوا، فعاليت هاى يادگيرى دانش آموزان، روش هاى ارزشيابى راهبردهاى تدريس، ابزار يادگيرى، زمان و مكان يادگيرى پرداخته ايم و محيط هاى آموزشى مان عوامل اجرايى، معلم و مسئولان با اين امور آشنا هستند. آيا واقعاً نقطه شروع همه فراگيران يكسان است؟ آيا همه بايد به يك شكل و شيوه مورد ارزشيابى قرار بگيرند؟ آيا ارزشيابى ها استاندارد است؟و داراى اعتبار هستند؟ مى توانند هدف هاى رفتارى موردنظر را بسنجند؟ باتوجه به مراحل پديده آموزشى صحبت درباره افت تحصيلى نبايد سطحى و گذرا باشد. كليه مراحل از شروع نوشتن ارزش ها، ديدگاه ها، هدف تا آخرين مرحله اجرا و ارزشيابى يك به يك با شيوه هاى همه پرسى، پرسشنامه، همايش، سمينار، تحقيقات آمارى بايد مورد بررسى قرار گيرد تا به عوامل موثر در افت تحصيلى به شيوه علمى دست يافت.
۱- محتواى آموزشى
۲- سطح علمى معلم
۳- ناآشنايى با حيطه عاطفى و علمى دانش آموز
۴- كلى بودن هدف ها- بى ارتباطى هدف ها با جهت گيرى برنامه ريزى
۵- نامشخص بودن هدف هاى رفتارى
۶- در دسترس نبودن كتب راهنماى تدريس براى معلم
۷- ناهماهنگى فرهنگ خانواده و نياز جامعه با نتيجه آموزش
۸- وسعت علم
۹- عدم توالى منطقى موضوع هاى درسى
۱۰- عدم بررسى مشكل يابى در امر تدريس
الف: محتواى كتب درسى
در كشور ما محتواى كتب درسى توسط دفاتر تحقيق و تاليف كتب درسى به وسيله اساتيد متخصص تدوين مى شود. سطح ارتباط مولفين كتاب با عوامل درگير با محتواى كتب معلم و شاگرد ضعيف بوده و نسبت به نياز دانش آموز و تقاضاى معلم بى اطلاع هستند يا حداقل شناخت از نزديك وجود ندارد. لذا متخصصان به پشتوانه رشته تحصيلى خود به تعيين محتواى درسى پرداخته اند. موضوع هاى درسى مدون به عنوان منبع اصلى اطلاعاتى در برنامه آموزشى ايجاب مى كند كه يك سازماندهى منطقى و از پيش تعيين شده داشته باشيم. حتى گام هاى تدريس بايد از پيش تعيين شده باشد تا مجموعه آموزشى بتواند به نحوى موثر و كارآمد به انتقال دانش بپردازد. با توجه به حجم كتب و نامتناسب بودن با درك و فهم دانش آموز و حتى زمان و مكان آموزشى با چالش هاى جدى روبه رو هستيم. با اين شيوه جريان يادگيرى به يك جريان مكانيكى مبدل شده. نقاط ضعف اين شيوه طرح محتواى كتب درسى عبارتند از:
۱- معلومات تكه تكه شده و مجزا از يكديگر در قالب دروس مجزا ارائه مى شود لذا سريع فراموش مى شود و از كاربرد علوم آموخته شده كاسته خواهد شد.
۲- برنامه درسى با موضوع محور ارتباطى با دنياى واقعى دانش آموز ندارد و مسائل و مشكلات و امور زندگى دانش آموز به طور پيوسته در برنامه درسى او گنجانده نشده است.
۳- به توانمندى ها، علايق و نيازها و تجربه هاى گذشته دانش آموزان توجه كافى مبذول نمى شود. لذا انگيزه هاى لازم براى يادگيرى از آنها را سلب مى كند.
۴- محتواى كتب بايد با زندگى طبيعى بيگانه نباشد.
۵- درك دانش آموز از محتوا نبايد تحت الشعاع كميت آموزش قرار گيرد.
۶- مهارت هاى شناختى مورد توجه قرار گيرد.
۷- باتوجه به گسترش دانش بشرى و پيداشدن قلمروهاى جديد در علم و كثرت موضوع هاى درسى هماهنگى با طول زمان كلاس، تعداد شاگردان و فضاى آموزش ندارد.
از طرفى مى دانيم:
۱- همه معلمين توان طراحى درسى را ندارند.
۲- همه متخصصين هم آشنايى با تدوين برنامه درسى را ندارند.
۳- برنامه درسى هاى روييدنى كه از تعامل بين معلم و شاگرد به وجود مى آيد به هدف هاى اجتماعى تعليم و تربيت و ميراث فرهنگى نمى تواند توجه كافى مبذول كند.
۴- به هدف هاى مشترك و عام دست نمى يابيم.
لذا نياز داريم:
۱- متخصصين رشته هاى گوناگون با ادبيات برنامه ريزى آشنا باشند.
۲- مولفين در محل اجراى محتواى درس قرار بگيرند.
۳- به نقد و بررسى محتوا پرداخته شود.
۴- نظرات معلمين، نيازهاى دانش آموزان و جامعه و تجزيه و تحليل بررسى ها را يكپارچه كنند.
تصميم گيرى هاى آگاهانه مبتنى بر روش هاى روشن بينانه متكى بر اهداف كلى باشد و توان اجراى اهداف رفتارى را نيز داشته باشد.
۵- محتواى دروس با تغييرات علوم، جوامع، علايق و نيازهاى يادگيرنده و جامعه متغير باشد.
ب: سطح علمى معلم
معلمى چيزى فراتر از يك تخصص علمى است. معلم بايد با زمينه هاى تربيتى، روانشناسى، برنامه ريزى، طرح درس و شيوه هاى آموزش آشنا باشد كه اين امر با يك برنامه ريزى دقيق در سطح دانشگاهى كه معلمين بعد از دستيابى به تخصص رشته اى بايد در علوم رفتارى دوره ببينند بعد از تسلط كامل به جريان آموزش وارد نشوند. شغل معلمى جاى آزمون و خطا نيست. متخصص آگاه و كاردان بايد معلم باشد. معلمان در دوره هاى تربيت معلم براى تدريس و برنامه ريزى آگاهى هاى لازم را كسب كنند شناخت دائمى با نيازهاى دانش آموزان لازمه كار معلمى است. در دنياى امروز نقش حاكمانه معلم كه زاييده خبرگى اوست به نقش تسهيل كنندگى و مشاور و راهنماى يادگيرنده تبديل شده
ج: ناآشنايى با حيطه عاطفى دانش آموزان
سيستمى كه يادگيرى براساس علايق و نيازهاى فراگيران نيست ايجاد انگيزه تقريباً صفر است و در صورتى كه انگيزه و رغبت درونى براى يادگيرى لازم است مواجه شدن كودك با مسائل واقعى ايجاد شگفتى، كنجكاوى و محرك درونى براى او مى نمايد و احتياج به تشويق و تنبيه و محرك هاى بيرونى ندارد. در سيستم ما دانش آموزان به كسب دانش و معلومات نائل مى شوند اما سطحى و صورى و متكى بر حافظه آنها است در صورتى كه يادگيرى بايد معنادار و پايدار باشد.
مهمترين انتظار از سيستم آموزشى تربيت عقلانى است. حال ما تا چه اندازه فرزندانمان را با مسائل واقعى مواجه مى كنيم تا تفكر كنند و با عقل و تدبير خود به حل مسئله بپردازند.
موضوع تعليم و تربيت رشد در بعد عقلانى، عاطفى، اجتماعى و اخلاقى است.
ادراك صحيح مطلب، مقايسه نظرات، درك ارتباط ميان مطالب، استنتاج، استدلال و ارزيابى تا چه حد در برنامه هاى آموزشى ما دنبال مى شود. مسئوليت پذيرى، رعايت حقوق ديگران، ارزشگذارى به كار ديگران و در نظر گرفتن عدالت در بحث تا چه اندازه مدنظر واقع مى شود.
پس بررسى افت تحصيلى فقط بررسى چرايى آمار مردودى و تجديدى نيست چه بسا كسانى كه مردود مى شوند ولى از نظر موضوع تعليم و تربيت به مرحله رشد رسيده اند و چه بسا سيستم ارزشيابى ما دچار نواقصى است.
در سيستم آموزش و پرورش تا چه حد كارايى (انگيزه* تخصص) تقسيم بر (هزينه* زمان) كلاس اندازه گيرى مى شود.
به اقتصاد زمان نظرداشتن بايد يكى از اهداف ما باشد.
استقلال عقلانى و سرعت در انتقال يادگيرى، افزايش بازدهى آموزشى را فراهم مى آورد. با چنين تفكراتى هر دانش آموز برنامه آموزشى خاص خود را نياز دارد. هر دانش آموز بايد نقطه شروع و جايگاهى را كه در آن قرار دارد شناسايى كند و پيوستن بين مطلب جديد و قديم برقرار شود و هر شخصى با سطح خود ارزشيابى شود.
مهارت هاى چگونه يادگرفتن و كشف مجهول را بايد در اختيار دانش آموزان قرار داد. متاسفانه در شرايط كنونى كه با نقصان هاى مهارتى معلمان روبه رو هستيم مسئوليت واگذارى اين زمينه به ايشان داراى محدوديت است. با استفاده از وسائل كمك آموزشى _ رسانه اى آموزش داده شود.
آنچه كه از out come نظام بر مى آيد برآورد نظامى است كه نوع طراحى آن موجب گريز دانش آموزان از مدرسه شده است.
يكى از دلايل ترك بى موقع مدرسه بى ارتباطى محتوا با زندگى و شغل و جامعه آنان است. بايد در نظام آموزش و پرورش ظرفيت ايجاد ارتباط زندگى و مدرسه را به وجود آوريم تا از نرخ ترك تحصيل بكاهيم. نجات نظام آموزش و پرورش از حالت خشك و بى روح انتزاعى و بى معنا براى دانش آموزان شايد يك راه اصلى جلوگيرى از افت تحصيلى باشد.
تطابق كيفيت يادگيرى در محيط هاى آموزشى با يادگيرى هايى كه در محيط هاى طبيعى اتفاق مى افتد در مدرسه در قالب زنگ ها با يادگيرى موضوعى سر و كار داريم، حال آن كه در وراى مرزهاى مدرسه افراد در بستر زمان به گونه اى جارى و پيوسته بدون تقسيم بندى حوزه اى از دانش زندگى مى كنند، بايد مشوق پويايى و رفتار خلاق دانش آموزان بود.
هدف آسا ن كردن كار معلم و سازمان نباشد بلكه هدف بايد آنچه باشد تا يادگيرى موثر و كارا رخ دهد. پژوهش ها مويد آن است كه مغز انسان در دريافت معنا و مفهوم به كاوش براى كشف نقشه ها و پيوندهاى متقابل ميان عناصر و مولفه هاى يادگيرى مى پردازد لذا طراحى آموزشى بايد برمبناى ارتباط و پيوندى منطقى موجه باشد و با تلفيق مطالب از وجود مطالب تكرارى غيرضرورى بكاهيم و پيوسته و مستمر در حال پالايش برنامه هاى درسى باشيم و پيوسته و مستمر در حال آموزش معلم (در حين خدمت) باشيم. هر برنامه اى علاوه بر معيارهاى عقلانى مستلزم در نظرگرفتن شرايط و امكانات محيط اجرا اعم از امكانات و شرايط انسانى و فيزيكى است.